
|
بر سنگ مزارم بنويسيد : در زندگي بارها بالهايم را گشودم تا همچون پرنده اي سبک بال به پرواز در آيم اما هر بار شکارچي حقيري قلبم را نشانه گرفت و بر زمينم کوفت شايد مرگ پاياني بر اين پرواز شکست گونه باشد و آغاز رهايي.....!
فاصله گفتي كه مرا دوست نداري گلهاي نيست بين من و عشق تو ولي فاصلهاي نيست گفتم كه كمي صبر كن و گوش به من كن گفتي كه نه، بايد بروم حوصلهاي نيست پرواز عجب عادت خوبيست ولي حيف تو رفتي و ديگر اثر از چلچلهاي نيست گفتي كه كمي فكر خودم باشم و آن وقت جز عشق تو در خاطر من مشغلهاي نيست رفتي تو خدا پشت و پناهت به سلامت بگذار بسوزد دل من مسالهاي نيست + نوشته شده توسط شهین در 86/07/21 و ساعت
|
|
|