
من ندانم که کیم
من فقط می دانم
که تویی
شاه بیت غزل زندگی ام

درود به روان و احساس پاکش


|
من ندانم که کیم
من فقط می دانم که تویی شاه بیت غزل زندگی ام
درود به روان و احساس پاکش
+ نوشته شده توسط شهین در 86/06/29 و ساعت
|
هرگز دستی را نگیر وقتی قصد شکستن قلبش را داری هرگز به چشمانی نگاه نکن وقتی قصد دروغ گفتن داری به کسی نگو که تنها اوست وقتی در ذهنت به دیگری می اندیشی قلبی را قفل نکن وقتی کلیدش را نداری
+ نوشته شده توسط شهین در 86/06/29 و ساعت
|
غم را در سکوت " سکوت را در شب و شب را به خاطر اندییشیدن به تو دوست دارم. بهار را دوست دارم به خاطر گلهایش زندگی را دوست دارم به خاطر غوغایش
+ نوشته شده توسط شهین در 86/06/29 و ساعت
|
دستی که زخم می زند نا پیداست اما زخم عریان تر از طلوع آفتاب در روز است دستی دیگر زخمی دیگر دوستی دیگر ... جوان نمی دانست و پیر نمی توانست وفا دروغ و محبت دروغ و عشق دروغ که عشق رفت و وفا رفت و مهربانی رفت. تا چند بتا بار غم هجر کشیدن دیوانه شدن خوار شدن طعنه شنیدن در هر نگاهت مستی صد جام شرابست چشمان تو میخانه دلهای خرابست
+ نوشته شده توسط شهین در 86/06/29 و ساعت
|
گوش کن
عشق یعنی یک سلام بی جواب عشق یعنی حسرت تشنه به اب عشق یعنی همچون من شیدا شدن عشق یعنی قطره و باران شدن عشق یعنی تو را خواستن و جدا شدن
+ نوشته شده توسط شهین در 86/06/28 و ساعت
|
خدایا به هر که دوست می داری بیاموز که عشق از زندگی کردن بهتر است و به هر که بر تر دوست می داری بچشان که دوست داشتن از عشق بر تر است + نوشته شده توسط شهین در 86/06/28 و ساعت
|
دفتر عشـــق كه بسته شـد ديـدم منــم تــموم شــــــــــــــــــدم
خونـم حـلال ولـي بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدون به پايه تو حــروم شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم اونيكه عاشـق شده بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــود بد جوري تو كارتو مونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد براي فاتحه بهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت حالا بايد فاتحه خونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد تــــموم وســـعت دلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو بـه نـام تـو سنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد زدم غــرور لعنتي ميگفــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت بازي عشـــــقو بلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم از تــــو گــــله نميكنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم از دســـت قــــلبم شاكيــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم چــرا گذشتـــم از خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودم چــــــــراغ ره تـاريكــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــيم دوسـت ندارم چشماي مــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن فردا بـه آفتاب وا بشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه چه خوب ميشه تصميم تــــــــــــــــــــــــــــــــو آخـر مـاجرا بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشه دسـت و دلت نلــــــــــــــــــــــــرزه بزن تير خــــــــــــــــــلاص رو ازاون كه عاشقــــت بود بشنو اين التماسرو ![]() + نوشته شده توسط شهین در 86/06/28 و ساعت
|
ازم پرسید که به خاطر کی زنده هستی؟ + نوشته شده توسط شهین در 86/06/26 و ساعت
|
![]() ![]() ![]()
زیر چراغ های خیابان ، بدون تو من مانده ام و نم نم باران ، بدون تو ردّ تو مانده روی سر و صورت زمین تا چند روز مانده به مهر ، بدون تو بعد از تو از تمام جهان دل بریده ام از زندگی گذشته ام ارزان . بدون تو ــ باز از کجای جامعه سر در بیاورم از فقر ؟ از تجاوز ؟ از انسان ؟ بدون تو گنجشک های یخ زده ی شهر مرده اند هرگز نبوده زندگی آسان ، بدون تو باران که قطع می شود انگار مرده ام باران که قطع می شود انسان بدون تو ــ می خشکد از درون تن و روح و هر چه هست می خشکد از درون من ایمان ، بدون تو پاهام دیگر از رمق افتانده اند و من جا مانده ام مچاله و بی جان . بدون تو ــ حس می کنم به لحظه ی پایان رسیده ام پایان ندارد این همه پایان ، بدون تو .
+ نوشته شده توسط شهین در 86/06/26 و ساعت
|
یک وجب از قلب من اسیر خودم نیست...چراکه در دنیای عشق و محبت به خود اندیشیدن گناه است..............اما به تو نیز از این قلب سهمی نخواهم داد .چرا که یک وجب از قلب تو برای من نیست..........تو را بار ها دیده ام که قلب خود را به رایگان در دست دیگران عرضه کردی........پس بیا و از خیر عشق من در گذر تا قلبم با صدای تو به نیاز نیفتد ............و مرا در کویر بی محبتی تو بدنبال سراب رهنمون ندارد...................دلتنگم مدار که تو را نفرین خواهم کرد تا دلتنگ بی محبتی چون خود اسیر آیی....................
+ نوشته شده توسط شهین در 86/06/25 و ساعت
|
گر نيايي تا قيامت انتظارت مي کشم. منت عشق از نگاه پر شرابت مي کشم . ناز چندين ساله ي چشم خمارت مي کشم . تا نفس باقيست اينجا انتظارت مي کشم
+ نوشته شده توسط شهین در 86/06/25 و ساعت
|
شب شد و ساکته دوباره خونه ، می گرده دل دنبال یه بهونه می گرده باز گنجه خاطراتو ، پی یه حرف ناب عاشقونه عکس توروباز میذاره روبه روش ، که تا ته شب واسه تو بخونه دلم تو التهاب که چه جوری ، قدر چشای نازتو بدونه تو عصری که قحطی عطر یاسه ، اما به جاش دوست دارم گرونه کافیه اسمتو یه جا ببینم ، تا حس شعرم بزنه جوونه من نمی تونم بگم اندازشو، اینو فقط خدا می دونه محال که عشق مارو ندونن ، برو سوال کن از گلای پونه اگه بخوان خیلی کم از تو بگن ، میگن همون خیلی مهربونه مهم تویی که اسم نازت ، با من یه جایی پشت آسمونه اونا نمی دونن ستاره هامون ، دوتاست ولی تو یه کهکشونه اینو بخون تا دوباره بدونی دیوونتم دیوونتم دیوونه
+ نوشته شده توسط شهین در 86/06/25 و ساعت
|
نمی بازم به بی رنگی به کوه و معبر سنگی
+ نوشته شده توسط شهین در 86/06/25 و ساعت
|
اي سزاوار محبت اي تو خوب بي نهايت
+ نوشته شده توسط شهین در 86/06/25 و ساعت
|
اگه بگم که قول مي دم تا هميشه باهات باشم اگه بگم که حاضرم فداي اون چشات بشم اگه بگم توآسمون عشق من فقط تويي اگه بگم بهونه ي هر نفسم تنها تويي اگه بگم قلبمو من نذر نگاهت مي کنم اگه بگم زندگيمو بذر بهارت مي کنم اگه بگم ماه مني هر نفس راه مني اگه بگم بال مني لحظه ي پرواز مني ميشي برام ماه شباي بي سحر؟ ميشي برام ستاره ي راه سفر؟
+ نوشته شده توسط شهین در 86/06/25 و ساعت
|
غم اومد که گریون کنه چشمامو نتونست
+ نوشته شده توسط شهین در 86/06/25 و ساعت
|
نیش دوستان بی وفا بدتر از نیش عقرب است پس بزن عقرب که دردش کمتر است
با نگاهم به گل گفتم : از تو زيباتر چيست؟ گفت زندگي زندگي كردم ديدم زيباست اما بي وفاست به زندگي گفتم از تو زيباتر چيست؟ گفت : عشق عاشق شدم ديدم زيباست اما مي سوزاند به عشق گفتم : اين چه رسميست ازتو زيباتر كيست گفت: دوستي ياري جستم و در اوج زيباييها غرق شدم وتو(تنهایی) را براي دوستي انتخاب كردم
+ نوشته شده توسط شهین در 86/06/22 و ساعت
|
نمی خواهم کسی با يار من سخن گويد اگر چه قاصدم باشد که تا پيغام من گويد نمی خواهم به گورستان رود آن يار محبوبم مبادا مرده ای زنده شود با او سخن گويد
+ نوشته شده توسط شهین در 86/06/22 و ساعت
|
آري
اي عشق، شكسته ايم، مشكن ما را
اينگونه به خاك ره ميفكن ما را
ما در تو به چشم دوستي مي بينيم
اي دوست مبين به چشم دشمن ما را + نوشته شده توسط شهین در 86/06/22 و ساعت
|
دراوج تنهایی ، تنها راه خلاصی از تنهاییست ...
هنوزم منتظرم براي اون جدايي هنوزم دوست دارم با همه بي وفايي... هنوزم كنجه دلم يه جوري خونه داري ميدوني چشم به راهتم آخه بگو كجايي + نوشته شده توسط شهین در 86/06/22 و ساعت
|
دوستان عزیز : امروز در سایتی وصیت نامه کوروش کبیر را خواندم و در حالی که چشمانم پر اشک شده بود به ایرانی بودنم افتخار کردم . اگر در تاریخ بشریت ایران را کشوری با تمدن چند هزار ساله و تاریخی سرشار از غرور می دانند بخاطر زیستن چنین انسان هایی است که جهانیان را مجبور کرده است در مقابل قدمت و تاریخ ایران سر تعظیم فرود آورند . و وظیفه ما ایرانیان است که با هر کیش و آئین و مسلکی و اندیشه ای هستیم وارث تمدن و فرهنگ پدرانمان باشیم . روزی که ایران در جهان آقایی می کرد آمریکا و غرب و اعراب بادیه نشین کجا بودند .
وصیت نامه کوروش کبیر
متن حقوق بشر کوروش کبیر : اینک که به یاری مزداتاج سلطنت ایران، بابل و کشورهای چهارگانه را بر سر گذاشته ام اعلام می کنم که: یادآوری : کوروش کبیر (Cyrus the Great)
کوروش کبیر (529-580 قبل از میلاد) اولین امپراتور هخامنشی بود. او کسی بود که حکومت پارس را با در هم آمیختن دو قبیله اصلی ایرانی - مادها و پارسیان- به وجود آورد. از او به عنوان کشورگشایی بزرگ یاد شده است زیرا در زمانی، حاکم بزرگترین امپراتوریهایی بود که تا کنون به وجود آمده اند. او به خاطر بردباری بی مانند و رفتار بزرگ منشانه اش در برابر مغلوبین جنگ نیز شهرت فراوانی دارد.
کوروش به محض غلبه بر مادها، دولتی را برای این قلمرو خود در نظر گرفت و مامورین دولتی را از بین بزرگان هر دو قبیله برگزید. پس از فتح آسیای صغیر(شبه جزیره بزرگی که در میان دریای مدیترانه و دریای سیاه قرار دارد)، کوروش سپاه خود را به سمت مرزهای شرقی حرکت داد. با ادامه حرکت به سمت شرق، او سرزمینهای مسیر خود تا رود سیحون ( آمودریا) را فتح کرد و پس از عبور از سیحون، به سی دریا در آسیای مرکزی رسید و در آنجا به منظور دفاع از این مرزها در برابر هجوم قبایل کوچ نشین آسیای مرکزی، شهرهایی با برج وباروی مستحکم و نیرومند بنا کرد.
راستی چرا در کتب درسی دیگر اسمی از اینها نیست ؟ شما بگید + نوشته شده توسط شهین در 86/06/21 و ساعت
|
سرنوشت ننوشت ، گرنوشت بد نوشت اما باور کن سرنوشت را نمی توان از سر نوشت!
اینم چند تا فیلتر شکن برای دوستان خوبم : http://www.unblockerlite.info/
ته وفاداری !
نظر یادت نره + نوشته شده توسط شهین در 86/06/21 و ساعت
|
اون همه عشق و خاطره نبایداز یادت بره کی مثل من دوست داره هر کی میگه بدون یه روز میره و تنهات میذاره کدوم غریبه بی خبر از گرد جاده ها رسید بگو کی بود که با حرف دروغ رو خاطراتت خط کشید کی بو که با وعده های پوچ اومد و قلبت و خرید کی بود که منو از یاد تو برد + نوشته شده توسط شهین در 86/06/20 و ساعت
|
پرسيدم:عشق چيست؟ گفت:آتشي است گفتم:مگر آن را ديده اي؟ گفت:نــــه در آن سوخته ام
بر سنگ مزارم بنويسيد پس از مرگ ...اين كشته ي عشق است...نياييد سراغش...تا بود...شما ازغمش آگاه نبوديد...بر قبر نياريد دگر شمع وچراغش
فرشتگان از خدا پرسیدن: خدایا تو که بشر رو انقدر دوست داری چرا غم را آفریدی ؟ خدا گفت : غم را به خاطر خودم آفریدم چون این مخلوقه من تا غمگین نباشه به یاد خالقش نمی افته اگه ميخواي بري برو از تو دوباره ميگذرم نگاه به گريه هام نکن من از تو بي وفاترم هميشه بي گناه تويي هميشه تقصيره منه نگاهه بي وفاي تو هميشه طعنه ميزنه ايندفعه هم ميبخشمت اما گذشت آخره ميگذرم از کناهه تو ولي خدا نميگذره خدا ازت نميگذره جوونيم و دادي به باد گريه تلخمو ببين خاطرمون رفته زياد ساده نبود گذشتنت براي اين شکسته دل کاري نکن که بعد از اين نمونه يادت توي دل
زخم زندگی من تو هستی ؛ همه به زخم زندگیشون دستمال می بندن ، ولی من به زخم زندگیم دل بستم
زمان! به من آموخت که دست دادن معنی رفاقت نیست.... بوسیدن قول ماندن نیست..... و عشق ورزیدن ضمانت تنها نشدن نیست + نوشته شده توسط شهین در 86/06/20 و ساعت
|
خیلی سخته که بغض داشته باشی اما نخوای کسی بفهمه خیلی سخته که عزیزترین کست ازت بخواد فراموشش کنی خیلی سخته که سالگرد اشنایی با عشقتو بدون حضور خودش جشن بگیری خیلی سخته که روزتولدت همه بهت تبریک بگن جز اونی که فکر می کنی به خاطرش زنده ایی خیلی سخته که غرورت روبه خاطر یه نفربشکنی بعد بفهمی دوستت نداره
خیلی سخته که همه چیزتو به خاطر یه نفر از دست بدی اما اون بگه دیگه نمی خوادت اره خیلی سخته ولی همه اینا واسه من اتفاق افتاده اره اون رفته ولی من هنوز میمیرم واسش.... + نوشته شده توسط شهین در 86/06/20 و ساعت
|
اگر شب پره ای را برای شفاعت نزد تو بفرستم،تیرگی هایم را در رنگین کمان مهرت محو خواهی کرد؟؟
+ نوشته شده توسط شهین در 86/06/19 و ساعت
|
این روزا آدما دیگه تو قلب هم جا ندارن مردم دیگه تو دلاشون یه قطره دریا ندارن این روزا فرش کوچه ها تو حسرت یه عابره هر جا یکی منتظر ورود یه مسافره این روزا هیچ مسافری برنمی گرده به خونه چشمای خسته تا ابد به در بسته می مونه این روزا قصه ها همش قصه ی دل سوزوندنه خلاصه ی حرف همه پر زدن و نموندنه این روزا درد آدما فقط غم بی کسیه زندگی شون حاصلی از حسرت و دلواپسیه این روزا خوشبختی ما پشت مه نبودنه کار تموم شاعرا فقط غزل سرودنه این روزا درد آدما داشتن چتر تو بارونه چشمای خیس و ابریشون هم پای رود کارونه یه وقتایی تو زندگی همدیگه رو جا میذارن جنس دلای آدما این روزا سخت وسنگیه فقط توی نقاشی ها دنیا قشنگ و رنگیه این روزا جرم عاشقی شهر دل رو فروختنه چاره فقط نشستن و به پای چشمی سوختنه اسم گلا رو این روزا دیگه کسی نمیدونه اما تو تا دلت بخواد اینجا غریب فراوونه این روزا فرصت دلا برای عاشقی کمه زخم های بی ستاره ها تشنه ی یاس مرحمه این روزا اشکمون فقط چاره ی بی قراریه تنها پناه آدما عکس های یادگاریه این روزا فصل غربت عشق و بیدهای مجنونه بغض های کال باغچه ها منتظر یه باروونه این روزا دوستای خوبم همدیگه رو گم می کنن دلای پاک و ساده رو فدای مردم می کنن این روزا آدما کمن پشت نقاب پنجره کمتر می بینی کسی رو که تا ابد منتظره مردم ما به همدیگه فقط زود عادت می کنن حقا که بی وفایی رو خوب رعایت میکنن درسته که اینجا همه پاییزا رو دوست ندارن پاییز که از راه میرسه پا روی برگاش میذارن اما شاید تو زندگی یه بغض خیس و کال دارن چند تا غم و یه غصه و آرزوی محال دارن
من مسافری غریبم توی جاده نگاهت که چشام مثل قدمهات تا ابد مونده به راهت باورم کن که فقط تو، تویی معنای وجودم تو بیا تا غم دوریت، نره توی تار و پودم
چي مي شد دل آشفته من به شهر چشمان تو عادت نميكرد پرستوي نگاهت از دل آشفته چشمان من هجرت نميكرد چي مي شد اولين روز جدايي برايم تا قيامت شب نمي شد وجود پاك و سرشار از اميدم گرفتار سكوت شب نمي شد چي مي شد ميتونستم بگم برات غزلاي عاشقانه و يا در آخرين مصرع شعرم بگيرم از تو يك نشانه چي مي شد زير بارون نگاهت گل نيلوفري رو ديده بودم و يا از باغ همسايه شبونه گل مريم برايت چيده بودم چي ميشد زير سقف نيلي شب كنارم عاشقانه مي نشستي نميگفتي كه مسافر هستي...
واسه گلي خاك گلدون شو كه اگه به خورشيد هم رسيد يادش باشه چطوري رسيده . درسته گل خوبه ولي ببين اون گل ارزش داره كه خاكش بشي؟
دوست داشتن درست مثله ایستادن توی سیمان خیسه . هرچقدر بیشتر توش بمونی سخت تر جدا میشی و اگر هم بتونی ازش بیرون بیای ، حتما ردپات باقی میمونه!!!
نمیخوای نظر بدی ؟
+ نوشته شده توسط شهین در 86/06/18 و ساعت
|
تنها ستاره ي خيالي من ، تو را در کدامين شب بجويم وقتي که هر شب بي تو بودن را به وسعت گريه در مي يابم
وفا داری را بايد از نيلوفری آموخت که به دور هر شاخه ای میپيچد در آغوشش ميميرد + نوشته شده توسط شهین در 86/06/18 و ساعت
|
آخر ای دوست نخواهی پرسید که دل از دوری رویت چه کشید
سوخت در آتش وخاکستر شد وعده های تو به دادش نرسید داغ ماتم شدو بر سینه نشست اشک حسرت شدو برخاک چکید آن همه عــــهد فراموشــت شد؟ چشم من روشن و روی تو سپید جان به لب آمده در ظلمت غم کی به دادم رسی ای صبح امید آخر این عشق مرا خواهد کشت عاقبت داغ مرا خواهی دید دل پر درد فریدون مشکن که خدا بر تو نخواهد بخشید
+ نوشته شده توسط شهین در 86/06/18 و ساعت
|
غرورت رو واسه كسي كه دوسش داري بشكن ولي دل كسي رو كه دوسش داري به خاطر غرورت نشكن + نوشته شده توسط شهین در 86/06/18 و ساعت
|
اگر ميدونستي چقدر دوستت دارم هيچ گاه براي آمدنت باران را + نوشته شده توسط شهین در 86/06/18 و ساعت
|
هر كه در سينه دلي داشت به دلداري داد دل نفرين شده ماست كه تنهاست هنوز
گفت و گوي ماه و نابينا... نابينا گفت:دوستت دارم. ماه گفت:تو كه منو نمي بيني چطوري دوسم داري؟ نابينا گفت:اگه مي ديدمت عاشق زيباييت ميشدم اما الان كه نميبينمت عاشق خودت هستم.
+ نوشته شده توسط شهین در 86/06/18 و ساعت
|
آن شب كه چشمانت را ديدم ناخواسته عاشقت شدم...
+ نوشته شده توسط شهین در 86/06/17 و ساعت
|
اکنون که رفتی.....
فردا و فرداهای من با تنهایی اجین شده می دانستم روزی فرا می رسد که باید بگویم: ای کاش عاشق نمی شدم و می دانم آنروز می رسد که میگویی: ای کاش قدرعشقش را می دانستم !
چه مغرورانه اشك ريختيم چه مغرورانه سكوت كرديم چه مغرورانه التماس كرديم چه مغرورانه از هم گريختيم غرور هديه شيطان بود و عشق هديه خداوند هديه شيطان را به هم تقديم كرديم هديه خداوند را از هم پنهان كرديم... + نوشته شده توسط شهین در 86/06/16 و ساعت
|
لحظها را با تو بودن...
در نگاه تو شکفتن... حس عشق در تو دیدن... مثل رویای تو خوابه... با تو رفتن با توموندن... مثل قصه تو رو خوندن... تا همیشه تو رو خواستن.. مثل تشنگی ابه... اگه چشمات منو می خواست... توو نگاه تو می مردم.. اگه دستات مال من بود.. جون به دستات می سپردم..
+ نوشته شده توسط شهین در 86/06/16 و ساعت
|
آرزوهايت را ميشمردي
پریسا و شایان
نظر یادت نره عاشق !!! + نوشته شده توسط شهین در 86/06/16 و ساعت
|
گفتم تو شیرین منی ، گفتا تو فرهاد مگر ؟ گفتم خرابت می شوم ، گفتا تو آبادی مگر؟ گفتم ندادی دل به من ، گفتا تو جان دادی مگر؟ گفتم زکویت می روم، گفتا تو آزادی مگر؟ گفتم فراموشم مکن، گفتا تو در یادی مگر؟ گفتم خموشم سالها ، گفتا تو فریادی مگر؟ گفتم که بر بادم مده ، گفتا نه بر بادی مگر ؟ گفتم که می میرم دگر ، گفتا تو آزادی دگر . + نوشته شده توسط شهین در 86/06/16 و ساعت
|
شمع و من تا صبح شب را ديده گريان سوختيم + نوشته شده توسط شهین در 86/06/16 و ساعت
|
باور كنيد همه چيزامن و امان است... نه انگشتان من نشاني از بغض ديشب به دل دارند ونه چشمهايم سرود غربت ميخوانند و نه ديگر اوايي فرياد سكوت شب هنگام سر ميدهد اينجا در اين نقطه از بي قانون ترين روابط دنيا وقتي لبهاي من به شيريني نامي رستگار مي شوند ديگر نه من گله اي از پاييز دارم... ونه دستان من نشاني از غارت زمستان بر چهره خود.. همه هستيم از چرخش يك نام بر ورقهايم زنده ميشود و من اينبار به خاطر تو و دنيايت لب بر ميچينم و جاده بي صدايي ها را بر ميگزينم چراكه ديگر صدايي قادر به گفتن حرفهاي من نيست من خانه نشين اولين قدم شطرنج تو هستم... اما اگر... اما اگر تو نقاش پنجمين فصل باشي من هم قول مي دهم بينهايت دنيا را به اولين خط خود وصل كنم بگذار ساده تر بگويم...بي پرده و بي ابهام تر امروز واژه من از تجسم چشمهايت در اينه جاري ميشود. چشمهايي كه هيچ افقي از فرداها به تصوير نميكشد و تنها مسيري از بي صداترين گذشته ايست كه امروز... كه امروز ميان واژه ها گم ميشود!
+ نوشته شده توسط شهین در 86/06/16 و ساعت
|
+ نوشته شده توسط شهین در 86/06/16 و ساعت
|
وقتي خاطره هاي آدم زياد ميشه ديوار اتاقشون پر عکس ميشه اما هميشه دلت واسه اوني تنگ ميشه که نميتوني عکسشو به ديوار بزني!
تو مرا می فهمی
تو مرا می خوانی
+ نوشته شده توسط شهین در 86/06/16 و ساعت
|
اگر كليد قلبي را نداري قفلش نكن اگر خداحافظي در راه است سلام نكن اگر دستي را گرفتي رهايش نكن دفتري که بسته شد ديگه بازش نکنيد قلبي که شکسته شد ديگه نآزش نکنيد ...
هوس بازان کسی را که زیبا است دوست دارند اما عاشقان کسی را که دوست دارند زيبا می ببنند... + نوشته شده توسط شهین در 86/06/16 و ساعت
|
![]()
عکس ها را ابتدا سیو کنید بعد مشاهده فرمائید . نظر شما دوست عزیز ؟
+ نوشته شده توسط شهین در 86/06/16 و ساعت
|
جاری کن اشک و رو گونت نذار غم شه توی قلبت خالی کن هر چی که داری توی صندوقچه قلبت بذار مزرعه پلکات آبیاری شه باز دوباره همیشه قشنگه چشمات حتی وقتی که میباره هر چی غم تو سینه داری خالی کن با سیل اشکات غم سرد تو صداتو بسپار به بارون چشمات گریه کن حالا که چشمات شده دریاچه ای از آب خالی کن غم نگات رو عزیز قشنگ بی تاب میشه تو گریه چشمات گریه ستاره رو دید توی بارون نگاهت میشه اشک مهتاب و چید گریه کن که گریه تو میشکنه بلور غم رو پاک کن از دریای قلبت کوه پر غرور غم رو
نظر شما ؟ + نوشته شده توسط شهین در 86/06/16 و ساعت
|
آن زمان که خورشيد قلب من برای هميشه غروب کرد آن زمان که خونی که در رگهايم جاری بود برای هميشه خشکيد آن زمان که لبهايم برای هميشه بسته شد آن زمان که افکارم من را تنها در ميان آسمان رها کردند آن زمان که تنها جسمم از ميان رفت روحم به پرواز در آمد آن زمان من مرده ام وشب هنگام برای يک بار و آخرين بار من را در خوابت ببين ببين که چگونه تمام استخوانهايم و تمام افکارم در گمنامی وتنهايی پوسيدند و من از ميان رفتند و آن لحظه من تنها يک چيز دارم و آن خداوند يکتاست که بيشتر از هميشه به او نزديک شده اما آنگاه مطمين باش که برای اولين بار از نبودن تو شادانم و افسوس گذشته را نخواهم خورد زيرا در نبود تو خداوند را در کنار خود احساس می کنم احساسی واقعی که از تمام وجودم سر چشمه ميگيرد کوچهايی که ميان من و تو بود از فردا نگفت از رويای زيبای دنيا نگفت از سبزی دست های پر محبتت هيچ نگفت کوچه ای ساکت بود بی خروش بی عشق بود نميدانم چرا؟ کوچه ای که ميان من و تو بود زيبا نبود همیشه با تو..... + نوشته شده توسط شهین در 86/06/15 و ساعت
|
![]()
گفتي كه منتهاي اميد تو چيست اه اي منتهاي ارزوي من چه گويمت؟
+ نوشته شده توسط شهین در 86/06/15 و ساعت
|
به ياد دارم اولين نگاهت.... خنده ات .... حرفت.... نوازشت را. اولين باري كه فهميدم قلبي داري به وسعت آسمان و در آن آسمان بيكران ابر سياهي نيست. اولين مرهمي كه روي زخمانم گذاشتي . زخماني كه كه ديگران با بيرحمي به جاي گذاشته بودند . اولين روياي شيرين با تو بودن رابراي هميشه را . اولين باري كه تكيه گاه خسته من شدي. اولين باري كه فهميدم قلبم را براي هميشه به تو هديه دهم . اولين حس خوب داشتن همدم و همرازي را. اولين صداي پرقدرت درونم كه به من مي گفت تو را مي خواهد براي هميشه. اولين باري كه اميدم به زنده بودن ... ايمانم به زندگي شدي. همه را خوب به ياد دارم و همه ي آنها نهال هاي قديمي رشد كرده و تبديل به درختان تنومند شده كه هنوزوهميشه به تو نياز دارند چون تو ريشه ي آنهايي.
+ نوشته شده توسط شهین در 86/06/15 و ساعت
|
و حالا امشب ماه هم با من قهر كرده..... آن روز که تو در کنارم بودی ، هرگز به
ماه سلام نکردم ، هرگز به روی شب لبخند نزدم. و برایش دستی تکان ندادم.آخر
درد انتظار نچشيده بودم.....شايداین مجازات كسي است كه همه دنيا را در تو مي
بيند وتو را در تمام دنيا.......... + نوشته شده توسط شهین در 86/06/15 و ساعت
|
|
|
||||||